Home arrow صفحه اصلی
گزارش نامه 177 اول اسفند 97
نویسنده Administrator   
1397/11/29 ساعت 10:33:21

       جشنواره شعر و موسیقی سنتی ایل بزرگ شاهسون

          روز 21 بهمن 97 از ساعت 2 تا 6 بعد از ظهر جشنواره شعر و موسیقی سنتی ایل بزرگ شاهسون در محل شهرک صادقیه تهران با حضور جمعی  برگزار گردید.

         جمعیت نسبتا زیادی جمع شده بود گفته ­شد که از جاهای مختلف آمده­ اند؛ از شهر تهران بزرگ، قم، ساوه، شهریار، ورامین، شهر ری، کرج و اطراف آن  و... از مارکده من و همسرم بودیم. جمعی بودیم هم ­تبار، گردهم آمده بودیم تا شکوه شعر و موسیقی و هنر رقص سنتی خود را به نمایش بگذاریم و لذت ببریم و ساعاتی شاد و خوش باشیم. به گفته­ ی استاد شهریار«بیز خوْشودوق خیرات اوْلسون، توْی اوْلسون» جای تک­ تک همشهریان شادزی و شادی­ خواه مارکده ­ای ­ام خالی، کاش می ­بودید، می­ دیدید، می ­شنیدید، با شادی­ ها همراه می ­شدید، دست می­ زدید، می­ رقصیدید و لذت می ­بردید.

         برنامه ­های شعر و موسیقی متنوعی اجرا شد. چندین نفر آشیق­ های هنرمند محبوب شاهسون ­ها با چگورهای­ شان روی صحنه رفتند و برای مردم شعر عرفانی و اجتماعی خواندند و چگور نواختند از جمله: آشیق گونش، آشیق صحرایی، آشیق زرگر، آشیق قلندر و... نوازندگان مختلف هم به جشنواره دعوت شده بودند که هریک با ساز خود روی صحنه آمدند برای جمع آهنگ شاد نواختند و خوانندگان محبوب مردمی از جمله امید ترکمن، نادر رنجبر، سجاد توکلیان و...  همراه نوازنده ­ها ترانه ­های شادی ­بخش شاهسونی به زبان ترکی خواندند. چند نفر شاعر هم در جشنواره حضور داشتند که یک یک روی صحنه رفتند و برای جمعیت حاضر سروده ­های خود را خواندند از جمله: سرکار خانم مریم یواشه، چوبان ­اوغلو، فردوسی و... دو دختر خانم 10-12 ساله، خانم طناز غفاری و خانم یاسمن فردوسی با لباس محلی شاهسونی هم برای حاضران اشعار ترکی خواندند. مجری برنامه خانم فرحناز غفاری از شاهسونان دشت مغان بود که با لباس محلی شاهسونی و با صدای زیبایش روی سن شعر و جمله­ های قصار را به زبان ترکی دکلمه می ­کرد. خوشبختانه بر حسب اتفاق با پدر و شوهرِ خانم فرحناز در کنار هم نشسته بودیم هر دو از شور و شوق و علاقه این خانم نسبت به شعر، موسیقی و هنرهای ایل شاهسون برایم گفتند.   

        اما شورانگیز ترین لحظات جشنواره که همه را به وجد آورد و در چهار نوبت با فاصله اتفاق افتاد و آن هنگامی بود که گروه السون به سرپرستی داود ترکمن اجرای موسیقی داشت و ترانه ­های ترکی شاهسونی شاد خوانده شد همزمان هم هنرمندان رقصنده گروه، هالای رقصیدند در یکی از این نوبت ­های اجرای گروه السون تعدادی از مردان حدود 50 ساله و بالاتر از جمله چند نفر از آشیق ­های سرشناس دست در دست یکدیگر هالای رقصیدند که با شکوه­ ترین، شورانگیزترین و زیباترین لحظات جشنواره بود. چقدر این بزرگ مردان، زیبا، اصیل و با وقار هالای می­ رقصیدند. من با دیدن رقص زیبا و اصیل هالای این مردان بزرگ ­سال، اشگ در چشمانم حلقه زد و با خود زمزمه کردم؛ چرا باید همشهری ­های شادزی و شادی ­خواه من از دیدن این هنر رقص زیبا دور باشند؟

       وقتی گروه السون برنامه اجرا می­ کرد تعداد زیادی از مردان جوان به فضای باز کنار صحنه برای رقص می ­آمدند و جلو شلوغ می ­شد تعدادی هم در راهرو بین صندلی ­ها به رقص می ­پرداختند پس از اتمام موسیقی دوباره سرجای خود بر می­ گشتند. برنامه پایانی جشنواره بازهم اجرای گروه السون همراه با رقص دسته­ جمعی بود اغلب مردان در جلو سن و فضای باز کنار سن در حال رقص هالای بودند در این میان آشیق محمد صحرایی در میان رقصندگان شوری بپا کرد و تحسین همه را بر انگیخت.

       جادارد از همه دست ­اندرکاران برگزاری جشنواره شعر و موسیقی سنتی ایل بزرگ شاهسون بویژه جناب آقای حمید مرادی تشکر و قدردانی نمایم که یک بعد از ظهر سرشار از شادی برای جمعی مردم هم­ تبار فراهم کردند تا بتوانند اندکی خستگی شعارهای رسمی و تکراری را از روان خود بزدایند، اندکی از فضای گریه و روضه و نوحه دائمی دور باشند و روان ­شان اندکی از گزند تلقین­ ها و دروغ­ های شبانه روزی رسانه سراسری دور بماند.

                              محمدعلی شاهسون مارکده

     فردگرایی

      دوست و همشهری با یادداشتی در شماره قبل خواسته ­اند درباره فردگرایی مطالبی نوشته شود. در این یادداشت قصد ندارم به تعریف فردگرایی بپردازم بلکه به چند نمود فردگرایی و مخالف آن که در جامعه­ ی ما می ­تواند ملموس باشد اشاره کوتاهی می­ کنم.

       فردگرایی یک نوع نگرش به جهان است، یک جهان ­بینی است که با نگرش کنونی ما که توسط آخوندهای حاکم تبلیغ می ­شود از اساس تفاوت دارد. ببینید در نگرش کنونی ما، انسان گناهکار متولد می ­شود، همیشه گناهکار است که باید با عبادت، دادن نذری، التماس، گریه و زاری، سینه زدن، رفتن به زیارت، خواندن دعا، ساخت مسجد، درخواست شفاعت و بخشش کند. حالا در طول زندگی هم انسان ­ها به؛ خوب و بد، بهشتی و جهنمی، مومن و کافر، مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیر شیعه، مسجدی و غیر مسجدی، ولایی و ضد ولایی، حزب ­الهی و ضد انقلاب، دوست و دشمن، با بصیرت و بی بصیرت و پاک و نجس تقسیم شده­ و می ­شوند. در نگرش حاکم بر جامعه­ ی ما، متفاوت بودن جهان ­بینی و باورهای انسان با حاکمیت، اساسا ناپسند و مایه تفرقه، انحراف، بدعت، بی­ دینی، لامذهبی، بی ­ایمانی، سست ­ایمانی، راه­ شیطان، عامل ­دشمن، ضدانقلابی، بی ­آبرویی، سَبُکی، جلفی، بی ­بندوباری، لاابالی، فریب­ خوردگی، بی­ بصیرتی و... نامیده می­ شود  و غیر قابل پذیرش، باطل، و نادرست است و این باور تلقین می­ شود که همرنگ نبودن با ارزش ­های حاکمیت، ما را از راه راست باز می­ دارد. در مقابل همرنگی و همانندی با ارزش ­های حاکمیت زیبا و ارزشمند دانسته و پسندیده و توصیه می­ شود.

          در نگرش فردگرایی، اصل و اساس به رسمیت شناختن تفاوت­ های فردی، خوب بودن انسان و حقمداری انسان است. مردم حق دارند آنگونه که هستند زیست کنند، آنگونه که درست می ­دانند باور داشته باشند، برابر با سلیقه و خواست متفاوت ­شان زندگی کنند. این تفاوت در زیست، در باور، در سلیقه و خواست، نه تنها ناپسند نیست بلکه عین زیبایی، ارزشمندی و اخلاقی انسانی است. در جهان ­بینی فردگرایی تفاوت­ های فردی موجب رشد، پویایی و پیشرفت می ­شود دلیل اینکه تفاوت­ ها موجب زیبایی و ارزشمندی و رشد و پیشرفت می­ شود این هست که در جهان­ بینی فرد گرایی انسان دارای عقل و خرد است هر آدمی با ابزار عقل و خرد و با کمک گرفتن از علم و دانش راه خودش را می ­تواند برگزیند به عبارت دیگر انسان با جهان­ بینی فردگرایی مقلد نیست که دنبال دیگری راه بیفتد بلکه خودبنیاد است، خرد بنیاد است، عقل ­گرا است به همین جهت خود می ­تواند با ابزار عقل و خرد و داده ­های علم، دانش و اصول اخلاقی راهش را از چاهش تشخیص دهد.

        جهان­بینی فردگرایی مبتنی بر اخلاق و اصالت انسان است یعنی تکیه ­گاه فردگرایی اخلاق است و اصالت انسان. موضوع­ های اخلاق چی است؟ عدالت است، انصاف است، راستی است، برابری است، برادری است، مساوات است، مهربانی است، آزادی است، واقعیت هست، حقیقت هست و حرمت انسانی.

        فردگراها براساس همین تکیه گاه اخلاقی، انسان را به صرف انسان بودن و فارغ از اینکه در کجا زندگی می ­کند، رنگ پوستش چیست، دین ­دار است یا بی­ دین، مسجدی است یا غیر مسجدی، دست ­بوس آخوند هست و یا مخالف آخوند، شهرنشین است یا روستایی، ایرانی است یا آمریکایی، توی قم زندگی می ­کند یا در سیستان و بلوچستان و یا گوشه ­ای از کردستان حقمدار و مساوی می ­دانند. یعنی در جهان ­بینی فردگرایی یک نفر مسلمانِ عابدِ زاهدِ متعصبِ مسجدی پیشانی لکه­ دار، با یک نفر بی دینِ خدا ناشناس حق و حقوق و شان مساوی دارند و هر دو به یک اندازه ارزشمند و حرمت دارند.

        در جهان ­بینی فردگرایی چیزی که مرز حق ­­های آدمی را مشخص می ­کند قانون است. متاسفانه ما از قانون هم یک کج فهمی داریم فکر می­ کنیم قانون خواسته­ و دستور قدرتمداران است. نه. دلیل این کج فهمی ما هم فرهنگ استبدادی ما است که در طول هزاران سال زیست استبدادی ما شکل گرفته است. در فرهنگ استبدادی ما، حق با قدرت است هرکه قدرت دارد عین حقیقت تلقی می ­شود به همین جهت قدرتمندان را مدح و ستایش می ­کنیم، تملق می­ گوییم، چاپلویسی می ­کنیم و دستشان را می ­بوسیم.

        خاستگاه قانون هم باید اصول اخلاقی و مبتنی بر توافق مردم باشد و به منظور پاسداشت حق­ های فردی و اجتماعی، آزادی ­های فردی و اجتماعی، به رسمیت شناختن و احترام گذاشتن به تفاوت ­های انسانی، و زیست بهتر و پویایی انسان تدوین شده باشد.

        در جامعه ­ای که جهان ­نگری فردگرایی پذیرفته شده و در اندیشه­ ها غلبه دارد غیبت، کارکرد خود را از دست می ­دهد چرا؟ چون تفاوت انسان­ ها را پذیرفته­ ایم. و پذیرفته ­ایم که تفاوت ­ها حُسن و زیبایی است نه عیب. دیگر نیازی نمی­ بینیم در پشت سر به دیگری گزارش بدهیم که فلانی چنین است و بهمانی چنان مثلا؛ دوتا تار موی دختر همسایه ما بیرون از روسری ­اش است! فلانی توی خانه ­اش ماهواره دارد! فلانی نماز جماعت نمی ­آید! فلانی دست آخوند را نمی ­بوسد! دسته ­بندی آدم­ ها به خوب و بد بی معنی خواهد بود چون پذیرفته ­ایم انسان ­ها متفاوت و حقمدارند بنابراین حق دیگران است آنگونه که می­ خواهند و متفاوت با ما زیست کنند. در جامعه با بینش فردگرایی آخوند نمی­ تواند ادعا کند که همه­ ی حقیقت نزد اوست و باید دیگران از او پیروی کنند حتی اگر ادعا هم کند او را نا متعادل خواهند دانست و کسی اهمیتی به ادعای او نخواهد داد چرا؟ برای اینکه پذیرفته ­ایم حقیقت همانند آینه ­ای است که روی زمین افتاده و شکسته و به میلیون ­ها تکه خرد شده هر تکه­ ای نزد آدمی است و انسان­ها می ­توانند با عقل و خرد خود و با مدد گرفتن از علم و دانش روز، به پاره­ ای از حقیقت برسند.

       در جهان­ بینی فردگرایی قانون غیر اخلاقی و غیر انسانی تعیین صلاحیت نمایندگان نمی ­تواند وجود داشته باشد چرا که پذیرفته ­ایم حق هر آدمی است که انتخاب شود و انتخاب کند. هر فردی می ­تواند با داشتن توانایی انجام کار در هر اداره­ یا کارخانه ­ای که نیاز هست به کار مشغول گردد سردار روستا حق ندارد بگوید: مچّد نی­ می­ یا، و او را از استخدام محروم کند. معلم حق ندارد هر صبح بچه ­ها را توی مدرسه به صف کند و وادار نماید مرگ بر این و آن شعار دهند و ذهن­ شان را زهرآگین کند بلکه اگر قرار است شعاری داده شود شعار انسان دوستی و مهربانی با تمام انسان­ ها سر داده می ­شود. مثلا بنی آدم اعضا یک پیکرند. همه حق دارند و حق مسلم همه است آنچه را که فکر می­ کنند، بدون ترس، بیان کنند. وقتی ترسی نباشد دورویی، ریا، تظاهر، دروغگویی و بی اعتمادی که شده اساس جامعه ­ی کنونی ما و دارد بنیاد ما را برباد می ­دهد، دیگر وجود نخواهد داشت.

         در جهان ­بینی فرد گرایی، مرد اینقدر بدبخت نیست اینقدر ضعیف نیست که با دیدن چهارتا موی زن، هوسش گل کند و به انحراف کشیده شود حالا برای جلوگیری از انحراف مردان، باید زنان را در سیاهی بپیچانند.

در یک جامعه با جهان نگری فرد گرایی، زن ناقص ­العقل نیست، یک دنده چپ کم ندارد، نفقه خور مرد نیست، زن هم درست و دقیق همانند مرد، در امور جامعه، در اشتغال و درآمد، در اموال، در خانه، در زندگی مشترک، حقمدار هست. نه کمتر از مرد و نه بیشتر از مرد، بلکه دقیق و درست همانند مرد. زن حق دارد وقتی به حد کافی رشد کرد (یعنی درس و سوادی و مطالعه­ ای داشت خود و جهان و مرد را شناخت) شریک زندگی ­اش را خودش انتخاب کند. در جهان ­بینی فرد گرایی دختر را شوهر نمی ­دهند بلکه دختر خودش با شناخت خودش و با اراده خودش شریک زندگی ­اش را انتخاب می­ کند. شوهر بختِ زن نیست، شوهر شریک زندگی زن هست. زن عیالِ مرد نیست، زن شریک زندگی مرد هست. خیلی فرق و تفاوت هست بین عیال و شریک زندگی. خیلی تفاوت هست بین بخت با شریک زندگی. بنابراین در دیدگاه فردگرایی خواستگاری، تعیین مهریه، دادن و گرفتن شیربها و بردن جهیزیه، توهین به انسانیت و بویژه توهین به ساحت زن هست.  

                                        محمدعلی شاهسون مارکده 18 بهمن 97

 

       بس خجالت از این حاصل اوقات!

      واژه ی "صواب" به معنی درست و صحیح و واژه ی "ثواب" به معنی اجر و پاداش است. دومی، در گستره ی دین و مذهب فراوان به کار می رود و به طور ویژه به پاداشی گفته می شود که انسان در ازای انجام کاری نیک در جهان پس از مرگ از پروردگارش دریافت خواهد کرد. به نظرم، هر کار درست و صوابی، پاداش و یا ثواب خواهد داشت. چرا که انسان درست کار حتی اگر از جامعه پاداشی درنیابد دردرون خویش به آرامش می رسد و این خود بزرگترین پاداش است. و اما کار نادرست در تعریفی ساده آن است که هیچ سودی نداشته باشد و یا افزون بر نداشتن سود زیانبار نیز باشد. و سخن بعد اینکه آیا می توان از کار ناصواب چشم ثواب داشت؟

     در سوگواری های مذهبی، برپایی گردهمایی های زنانه در خانه ها جهت روضه خوانی مرسوم و رایج است. و من در تعداد کمی از این گردهمایی ها بوده ام. هدف، مطلق معنویت و اخلاق (که یگانه هدف دین شمرده می شود) نیست. روضه ها را یا به طمع دریافت ثواب از سوی پروردگار برپا می دارند، یا نذرهایی هستند که برای گرفتن حاجتی بسته شده اند، و یا آن اشک جادویی منظور است که خاصیت اسیدی دارد و یک قطره اش کوهی از گناه را حریف است. روضه را که گوش سپاری، از ابتدا تا انتهایش مشکل بتوان حرف حسابی یافت. هدف فقط و فقط گریاندن است و این اشک به هر قیمتی باید فرو غلتد. در همین راستا روضه خوان می کوشد وضعیت بزرگان مذهب را بویژه در آخرین ساعات عمرشان هر چه غمبارتر تصویر کند. سخنانی گفته می شود که در دروغ بودن شان تردیدی نیست. و یا سخنانی که دستاوردشان خرد کردن بزرگان مذهب تا اندازه ی یک انسان عامی نادان است. با سوزناک ترین جملاتی که مغزشان توان تراوشش را دارد اکبر و قاسم و عباس را به میدان می فرستند و چون پیکرهای خونین و بی جان را باز پس گرفتند تا تیر خلاص را زده باشند چنین می گویند: "الهی هیچکس داغ جوان یا برادر نبیند." و بعد زن هایی که این داغ ها را دیده اند ناله شان بلند و بلندتر می شود. و روضه خوان حتما خشنود از شوری که به پا کرده است. مجلس تمام می شود و زن ها می روند. بی هیچ دستاورد مثبتی! همچنین است دقیقه هایی که صرف شرکت در دسته های عزاداری می شود. با قدم هایی کوچک و آهسته در پی مردان سینه و زنجیر زن رفتن، نمی دانم قرار است کدام سودمندی را در پی داشته باشد؟ و یا وقت هایی که پای دیگ آش نذری هدر می رود ...

     فرض را بر این بگذاریم که به ما پیشنهاد معامله ای بدهند. بدین صورت که جان خود و عزیزان مان را در نبردی ببازیم، در عوض تا سال های سال در سالروز مرگ مان سوگواری های گسترده برپا کنند. هیچ یک از ما نخواهیم پذیرفت ارزشمندترین دارایی ها را در برابر گرفتن چیزی بی ارزش تقدیم کنیم. پس چرا می اندیشیم که پیشوای سوم شیعه در آن دهمین روز چنان کرد تا ما امروز به یادش اینچنین در سوگ و ماتم فرو رویم؟ البته هدف او فراتر بوده است و البته آن هدف فراتر، در حالِ حاضرِ جامعه ی ما روزی ده ها بار لگد کوب می شود و باز هم البته که هیچ صدایی از شیفتگان سوگ بلند نمی شود.

     نمی دانم چرا خداوند باید بابت کاری که هیچ سودی در پی نداشته است پاداش بدهد؟ عملی که نه بهبود کردار عامل را در پی داشته و نه گره از کار گرفتاری گشوده است چرا باید سزاوار پاداش باشد؟ نماز و روزه و ... همه و همه قرار است نیرو محرکه ای باشد از برای گرایش به خوبی و پرهیز از بدی. اینکه معتقد باشیم این اعمال به تنهایی و به خودی خود ثواب دارد پنداری پوچ و فاجعه بار است. فاجعه بار از آن جهت که این پندار می تواند چنین القا کند که می توان هر خطایی را مرتکب شد و بعد با انجام چند عمل عبادی واجب و مستحب دو کفه ی کردار بد و نیک را میزان کرد. زنان روستا را در حالی می بینم که ساعت ها غیبت دیگران را می کنند، بازیگوشی کودک شان را با فریاد و دشنام و کتک پاسخ می گویند، نهایت فشار آب را برای شستن یک قاشق استفاده می کنند و ...  این که این زنان، با اعتقاد به وجود خدا و جهان پس از مرگ و نظام پاداش و کیفر و همچنین با اعتقاد به " گناه" بودن غیبت و خشم و اسراف و... باز اینچنین رفتار می کنند، هر چند چندین دلیل دارد اما بی ارتباط با آن پندار پوچ یاد شده نیست.

     نام و مرام آزادگانی چون حسین برای پاییدن، نه که نیازمند شلوغ بازی و سوگواری و نعره ی روضه خوان و پا منبری هایش، که نیازمند فرهیختگان و خردمندانی است که ابعاد زندگی و کردار آنان را مطالعه کرده، نتیجه را با بیانی آرام و شیوا برای مشتاقان بگویند. و شنوندگانی که این سخنان را چراغ راه بدانند و بخواهند و نه ابزاری برای معامله با پروردگار و دریافت ثواب!   

                                                                                           محبوبه عرب

   

 

ارسال یادداشت (24یادداشت)

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد