Home arrow صفحه اصلی
گزارش نامه 216 اول آبان 99
نویسنده Administrator   
1399/07/30 ساعت 13:05:35

     تاسف بر سادگی

        چند روزی است گاه و بیگاه در فضای مجازی خبر می ­رسد آقای مکارم از اینترنت و فضای مجازی در جامعه ناراضی هستند و آن را لجن ­زار متعفن نامیده و اصرار دارند که فیلتر و کنترل شود.

       با خواندن این خبرها یاد روزها و سال­ های 55 تا 57 حال و روز خودم افتادم مجله مکتب اسلام که به مدیریت ایشان در قم چاپ می ­شد و من یکی از خواننده ­های پروپا قرص این مجله بودم و مطالب آن را با ولع تمام می­ خواندم و با آقای مکارم برای اولین بار از طریق همین مجله آشنا شدم  کار او در انتشار مجله مکتب اسلام برای منِ جوانِ روستایی آن روز که سخت تشنه آموختن بودم فوق ­العاده­ بود و من آن روز بر خود می ­بالیدم و احساس سرافرازی می­ کردم که یکی از خوانندگان این مجله هستم و بر این باور بودم که اسلام اصیل و راستین را می ­فهمم و این فهم از اسلام اصیل و راستین  یکی از افتخارات من بود به همین جهت این مجله را دوست داشتم منتظر انتشارش بودم وقتی به دست می ­آوردم با دقت می­ خواندم. به همین دلیل در ذهن خود از آقای مکارم بتی ساخته بودم و فکر می­ کردم ایشان علامه دهر است، فرزانه ­ای بی همتا است و فرهیخته ­ای بی مثال است. توی همین حال و هوا با خبر شدم که آقای مکارم در تابستان 56 به مدت ده شب در مسجد سید اصفهان ساعت 10 سخنرانی دارد شاید باورتان نشود شور و شوق فوق ­العاده ­ای در من بوجود آمد و لحظه شماری می­ کردم تا این موعد فرا برسد.

      برای اینکه بتوانم با فراغت تمام ده شب را پای سخنان ایشان بروم زن و بچه خود را به مارکده آوردم و در خانه پدر رها کردم تا آزادی بیشتری برای رفتن به اصفهان داشته باشم.

     صبح ساعت 45/4  با زنگ ساعت بیدار می ­شدم تا ساعت 6 در کارخانه سر کار حاضر باشم عصر ساعت 15/7 به خانه می ­رسیدم شام می­ خوردم و با ماشین­ های عبوری خودم را به مسجد سید می ­رساندم پای سخنان مکارم می ­نشستم ساعت 12 باز سوار مینی ­بوس می ­شدم ساعت یک بعد از نیمه شب به خانه می ­رسیدم فوری می­ خوابیدم تا صبح زود دوباره بتوانم بیدار شوم.

     کلمه به کلمه سخنان آقای مکارم در طول آن 10 شب در ذهن من ضبط می ­شد و ساعت ­ها این کلمه و جمله ­ها را در ذهن مرور می ­کردم و درباره آنها می ­اندیشیدم و آنها را همانند آیه­ های کتاب آسمانی درست و حق می ­پنداشتم.

       سخنان آقای مکارم ضمن بیان آموزه ­های دینی به عنوان بهترین راه­ برای زندگی، نقد و انتقاد ملایم به سیستم اداری و اجتماعی حاکم بود.   سخنانی در نبود آزادی بیان، نبود آزادی اجتماعات، وجود سانسور، عیب و ایرادها به سیستم اداری و اجتماعی حاکم از جمله دادگستری و رد و طرد مظاهر تجدد در رفتار حاکمان و مردم.

       نتیجه ­ای که از رنج ده روزه گرفتم این بود که آقای مکارم دانشمندی آگاه به اسلام و جهان است دانشمندی اسلام شناس و آزادی­ خواه است.

       اطمینان دارم همانند من بسیار بوده ­اند چون حیاط بزرگ مسجد پر از جمعیت می ­شد. خوشبختانه امروز به دلیل همین شبکه مجازی دست ساخت کافران- که خدا پدرشان را بیامرزد -  بسیاری از ماهیت ­ها برای بسیاری از مردم رو شده و آنهایی که ذهن کنجکاوی دارند پی به پشت پرده ­های پنهان و پوشیده برده ­اند.

      در این نوشته بر این نیستم که خرده­ و یا ایرادی به آقای مکارم بگیرم، نه، چنین قصدی ندارم، ایشان فردی بزرگوار و محترم هستند و من یک آدم کم سواد روستایی، بلکه قصدم این هست که حال و روز سادگی خودم را بیان کنم.

        من با مطالعه و تجربه­ دریافته ­ام و هرم آبراهام مذلو هم همین را می ­گوید که هر ادمی نیازهایی دارد، انگیزه سخنان، رفتار و تصمیمات هر آدمی هم ریشه در نیازهایش دارد. اگر ما بتوانیم نیازهای آدمی را بشناسیم در حقیقت خود او را شناخته­ ایم. بنابراین آدمیان به دنبال تامین نیازهای خویشند از جمله خودِ من.

       منافع من که از طبقه پایین و محروم جامعه هستم و با دسترنج خود زندگی ­ام را تامین می ­کنم در گردش آزاد اطلاعات است تا با کسب شناخت، اندکی توانایی تشخیص داشته باشم و به معنویت انسانی خودم دست یابم و زندگی اصیل و اخلاقمندی را تجربه کنم و آرامش لازم را به دست آورم تا برای زیستن در جامعه؛ نیازمند بوسیدن دست اصحاب قدرت نباشم، نیازی به چاپلوسی، تملق ­گویی، مجیزگویی، بله قربان گویی، مدح  و ثنا گویی و در مقابل قدرت دست به سینه ایستادن نداشته باشم، ابزار و نردبام شیفتگان قدرت­ و ثروت نشوم، نخواهم پادو اصحاب قدرت و ثروت باشم، عمله قدرتی نشوم تا او اشارتی کند من با سر بدوم، مزدور قدرتی نشوم که اگر گفت کلاه بیاور سر با کلاه را یکجا ببرم، بی ­هویت نباشم تا ناگزیر نگردم برای قدرتی خبر چینی کنم و بخواهم با خود شیرینی و چسباندن خود به آن، هویتی جعلی به دست آورم.  

        منافع امثال آقای مکارم و دیگر صاحبان قدرت و نفوذکه خود تولیدی ندارند و نا گزیر برای زیستن باید از دست­ رنج دیگران ارتزاق کنند، در کم­ دانی و محدود بودن اطلاعات من و امثال من نهفته است. نبود گردش آزاد اطلاعات، کم­ دانی و محدود بودن اطلاعات من و امثال من را موجب، آنگاه من و مای کم­ دان منافع قشر قدرتمندان را و امتیازهای بی ­شمار طبقاتی ایشان را تضمین می ­کنیم. به همین جهت صاحبان قدرت با فضای مجازی مخالف اند و آن را لجن ­زار متعفن می ­دانند.

         بسیاری وقتی مخالفت آقای مکارم را با فضای مجازی خواندند متعجب بودند که عالم بزرگواری چون او چرا از گردش آزاد اطلاعات می­ هراسد!؟ ولی من اصلا متعجب نبوده و نیستم، هراس او را از گردش آزاد اطلاعات و در نتیجه آگاه شدن مردم هم خوب درک می­ کنم، این هراس از ورود پدیده­ های تجدد به جامعه­ ی ما در این قشر بوده، با آنها سخت جنگیده ­اند و هنوز هم هست و هم اکنون هم با  تمام قدرت با این پدیده­ ها از جمله گردش آزاد اطلاعات و آزادی عقیده و بیان می ­جنگند. بنابراین واکنش و نگرش منفی آقای مکارم را به گردش آزاد اطلاعات، رفتاری بسیار عادی و کاملا شناخته شده و نُرم قشر مرفه، قدرتمند و صاحبان امتیاز طبقاتی جامعه در طول تاریخ خودمان شناخته­ ام چون این ویژگی­ ی بارز همه­ ی اصحاب قدرت است ویژگی بارز همه اقشاری است که منافع­ شان باید از جیب دیگران بیرون بیاید هرچه مردم کم ­دان­ تر منافع آنها تامین­ تر. به همین جهت است که نمی­ خواهند توده­ ی مردم به گردش آزاد اطلاعات دسترسی داشته باشند می­ خواهند مردم در کم­ دانی یا به اصطلاح خودشان عوام بمانند تا نقشی چون نردبام قدرتمندان و تولیدی زنبور عسل­ را ایفا کنند.

        با این وجود من شخصا به جنبه ­های بی محتوا و ناسالم و عارضه­ های همین فضای مجازی واقف هستم با این وجود سودش را از زیانش خیلی خیلی بیشتر می­ دانم و می ­پرسم کدام یک از پدیده­ ها و ابزارهایی که ما در جامعه از آن استفاده می­ کنیم جنبه­ های نا سالم و عارضه و زیان ندارد؟ مزایای اتومبیل و آلودگی آن؟ سوخت گاز در بخاری خانه و آلایندگی آن؟ زیان­ های بی ­شمار مصرف شکر؟ مصرف داروهای شیمیایی؟ استفاده بیش از اندازه از منابع طبیعی که زیست ما را تهدید می­ کند؟ خرافاتی که با رنگ و لعاب مذهب در بین توده مردم جا افتاده و عقل و خرد را به زنجیر کشیده؟ و... 

       من شخصا از طریق همین فضای مجازی بسا بیشتر خودم را و جهان

پیرامون خودم  را شناخته ­ام تا سخنان ده شب آقای مکارم در سال

 56 در مسجد سید اصفهان و اینک بر آن شور و اشتیاق خود برای شنیدن سخنان ایشان در آن روز که از روی کم ­دانی و سادگی بود، متاسفم.

      مقاله ­ای با مضمون فوق در نیمه بهمن ماه 96 در وبسایت مارکده منتشر شد که پیامد شنیدنی دارد، برایتان عرض می­ کنم. روز 18 بهمن ماه سه روز پس از انتشار، پسر کدخدای ­روستامان به یکی از افرادی که چاپگر دارد زنگ ­زد و گفت: محمدعلی شاهسون طی نوشته ­ای که روی سایت مارکده قرار داده به روحانیت توهین کرده یک پرینت برایم بگیر تا پیگیری گردد!

    چقدر خوب است یکی، از روی نیک­ خواهی، به این بنده خدا و همشهری خوب ­مان بگوید: سنه نه؟

                                                                                 محمدعلی شاهسون مارکده 30 مهر 99

ارسال یادداشت (5یادداشت)

کلیه حقوق این سایت متلعق به روستای مارکده می باشد